دریچه
برای من ای مهربان چراغ بیارویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
حتی بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد واین یعنی بوسه ی گرم خداوند برصورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند... *** یلداتون مبارک. خوش بگذره امشب به همه.علی الخصوص مخاطب خاص عزیزم. ***** کاش یه شب یلدا میشد با تو باشم.شایدم اون شبی که با تو ام بشه شب یلدای من. "حیات" قدیم پدر بزرگ سنگفرش تشنه ی حیاط شمعدانی ها در انتظار غروب وغروب آب وبوی مرطوب خاک که سبک می نشیند در فضای یاد پدر بزرگ چه بویی داشتی! یادت گرامی ای ماندگار بی همتا ** چه سریع وچه سخت پنج سال گذشت بدون حضور گرمت. روزا وماههای اول فکر می کردم خونواده چطور بدون حضورت سر می کنند ووای برما! که چه زود به خاطره تبدیلت کردیم بابابزرگ. *** یادش بخیر اون مجلسای مثنوی خونی عصرای پنجشنبه.بعد از رفتنت اونا هم فراموش شد. اولین باری که کتاب "بوف کور" را از کتابخونه ی بابا کش رفتم نمی دونم؟؟!!! آیا منم مثل "صادق هدایت" میتونم برای فراموشی این دردا از شراب یا افیون کمک بگیرم؟؟! ***: نمیدونم اگه مرگ بیاد سراغم اول گلومو فشار میده یا دلمو؟؟!!! ****: آآآآآآآآآآآآآهاااااااااااااااای ایها الناس از عشقتون برای طرف مقابل قفس نسازید.عشق بی قید وشرط لذت داره نه عشق در محدودیت. چقدر تنهایم! تنها... تنها... شبیه بره هایی که در سینه کش کوه خوابیده اند و خواب می بینند فردا را سکوت سکوت سکوت این خانه شبیه نگاه کیست؟؟؟ پ.ن: دیشب چه بارونی اومد اصفهون! ... وباران که بارید تمام دلم را به دستش سپردم کودک درونم را خواهم یافت وهمچون مادری دلسوز قصه ایی برایش خواهم گفت تا بخوابد "کودکم" زندگی هر چیزی که باشد... بچه بازی نیست!!! پ.ن: چند روز پیش یه گفتگوی دوستانه داشتم با یه دوست خیلی عزیز ،صحبت از" کودک درون" وبازیگوشیای اون شد وصحبت از این که ما آدم بزرگا تا چه حدی آزادی عمل میدیم به این "طفل بینوای "درونمون.الهام این چند روزه با این "طفلکش" خلوت کرده بود وکودک بینوا حسابی از دست الهام شاکی.... - یه وقتایی پیش میاد که آدم خاطر کسی را خیلی میخواد اما همیشه آدم وقتی فکر میکنه که دلش سخت پیش یکی گرفتاره ،یه دفعه،یه جایی میبینه که دلش ،اون ته ته دلش برای یکی دیگه هم میلرزه.اگه باوفا باشه دلشو خفه میکنه وتا آخر عمر حسرت اون دل لرزه براش میمونه واگه بی وفا باشه ....می لغزه وهمه ی عمرش عذاب گناه، رو دلش میمونه. هیچکی هم حکمتشو نمیدونه.حالا با خود آدمه که حسرت را بخواد یا عذاب گناهو .یکی را باید انتخاب کنه فرار نداره... پ.ن:یه بخشی از دعای عرفه خیلی به دلم چسبید .دوست داشتم شما هم بخونید پروردگارا! سرنوشت مرا خیر بنویس،تقدیری مبارک .تا در آن، هر آنچه را تو دیر می خواهی زود نخواهم وهر آنچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم. .....در دور دست ها آنجا که نگاه خیره می ماند به درنگ حتی زمان با نگاهم به دنبال چیزی بودم شاید نگاهی فقط نگاهی از سر عشق محبت... I n the remote places Where I am stunned As even time Hesitates My eyes were searching for something Maybe for a glance Just a glance At the tip of love ...Affection پ.ن۱: قابل توجه دوستان منتقد.الهام بیصبرانه در انتظار نقد شعرش وترجمه ی اونه .این یکی دیگه کار خودشه وفکر نکنم قبل از اون ترجمه شده باشه درسته میثم جان؟؟!!! پ.ن۲: این روزا یه نفر به اسم من برای دوستان کامنت میذاره .حالا دلیلش برای این کار چیه خدا داند.اما... اما خواستم اینجا بهش بگم واقعا براش متاسفم. تازگیا حجم سکوت بینمون وسیع شده ،خیلی... و من از دست این سکوتت ،چشمام بارون زدن شدید....نمیدونم چرا؟!!! اما.........اما دلم میخواد بدونی زندگی بدون شنیدن صدای تو از نفس کشیدن توی آب دریاهم سخت تره...خیلی خیلی سخت تر! پ.ن:بیشتر از دونه های بارونی که دیروز رو چترت نشست دوست دارم دوست داشتنی ترین! اول از همه برایت آرزو میکنم که عاشق شوی واگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد واگر اینگونه نیست تنهایی ات کوتاه باشد و در تنهایی ات نفرتی از کسی نیابی برایت همچنین آرزو دارم دوستانی داشته باشی از جمله دوستان بد وناپایدار......... برخی نادوست وبرخی دوستدار......... که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد وچون زندگی به این گونه است برایت آرزومند م که دشمن نیز داشته باشی نه کم ونه زیاد.........درست به اندازه تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خود غره نشوی برایت آرزومندم صبور باشی نه باکسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون کار ساده ایی است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ وجبران ناپذیر می کنند وبا کار برد درست صبوری ات برایشان نمونه باشی برایت آرزومندم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل رسیده نشوی... واگر رسیده ایی به جوان نمایی اصرار نورزی واگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی چرا که هر سنی خوشی وناخوشی خودش را داردوباید که بگذاری در تو جریان یابد امیدوارم گربه ایی را نوازش کنی.........به پرنده ایی دانه بدهی وبه آواز سهره یی گوش کنی وقتی که آوای سحر گاهیش را سر میدهد چرا که این گونه احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان امیدوارم دانه یی بر خاک بیافکنی هرچند خرد بوده باشد وبا روییدنش همرا ه شوی تا دریابی چقدر زندگی ،در یک درخت وجوددارد امیدوارم پول داشته باشی زیرا که در عمل به آن محتاجی وسالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری وبگویی::این مال من است" فقط برای این که روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است! ودر پایان اگر مرد هستی آرزومندم زن خوبی داشته باشی واگر زنی شوهری خوب که فردا اگر خسته باشی یا پس فردا شادمان بازهم بتوانید ازعشق حرفی برانید واز نو آغاز کنید اگر همه این ها را که گفتم برایت فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم... پ.ن۱:این یه ترجمه ی کاملا ازاد از یکی از شعرای ویکتور هوگو هستش.سعی میکنم متن اصلی را هر وقتی حوصله داشتم برای دوستای علاقمند بذارم به شرطی که وقتی متنو خوندن به ترجمه ی دست وپاشکسته ی من نخندن(قابل توجه لئون ). پ.ن۲: دارم کم کمک به کاری که باید ده سال پیش میکردم علاقمند میشم امروز یکی از بچه ها سر برنامه ی صبحگاه مدرسه یه متن جالبی خوند که دلم نیومد براتون نذارم .بخونید مطمئنم شما هم خوشتون میاد بعضا بزرگن اما از نظر سنشون بعضیا بزرگن اما از نظر قدشون بعضیا بزرگن اما از نظر حساب بانکیشون بعضیا بزرگن اما از نظر متراژ خونشون بعضیا بزرگن اما از نظر زبونشون بعضیا بزرگن اما از نظر قدرتشون بعضیا بزرگن اما از نظر عشقشون بعضیا بزرگن اما از نظر عقلشون بعضیا بزرگن اما از نظر همت وارادشون بعضیا بزرگن اما از نظر ذره بین اطرافیانشون بعضیا بزرگن (دیگه اما نداره)از نظر پروردگارشون پ.ن: دارم یه متن از ویکتورهوگو را میخونم وبا معلومات اندکم ترجمه اش میکنم .اونم خیلی جالبانه اس سعی میکنم تا فردا تمومش کنم و هدیه کنم به شما دوستای گلم
![]()
وخوندم خیلی خوب یادمه اواخر دهه ی شصت بود ومن اوایل سن بلوغ ،دوران راهنمایی بودم ،خیلی احساس بزرگ شدن می کردم ودلم می خواست مزه ی خوندن کتابای سنگین بزرگترا را بچشم. گرچه اولین بار ودومین بار وسومین بار اصلا چیزی از کتاب نفهمیدم وبه جز چندتا از اسامی وکلمات کتاب ـگلدان راغه،پیرمرد خنزر پنزری،زن لکاته....ـ هیچی تو ذهنم نمونده اما.... اما این بار که بوف کورو خوندم با تموم وجودم واحساسم درک کردم که واقعا تو زندگی آدم دردایی هست که به هیچکس نمی تونی بگی ولی از بس فریادشون وانعکاس این فریاد وجودتو پر می کنه واقعا درمونده میشی.
![]()
![]()
هااااااا؟چی شد؟؟؟؟؟ فکر کردید چی را میگم؟ منظورم ترجمه ی دست وپاشکسته ی الهامانه اس دیگه...![]()
| Design By : Night Skin |

